|
ما دوتا مسافر پیچ خم جاده ی عشقیم |
|
دو عاشق از دو دیار غربت با هم ولی تنها |
یا تو زیبا تر شدی یا چشام بارونیه
این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت
تو نباشی می بره عطرتم از پیرهنت
می خوام آروم شم تو نمیزاری
هر دو بیرحمن عشق و بیزاری
همه دنیا موزیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم
قدمای آخرو اهسته تر بردار
واسه من کابوس فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجا ها برد
شاید ام تقدیر مون امشب به رحم اورد
به تلافی اون همه تلخی گله هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه چشمات به تبسم تازه بدل شد
میشه با من هزارو یکسال به بهانه ی قصه بمونی
همه مرثیه های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد
نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من؛ را ه من
همینه رو یام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من
تو مثل بارون غم و آسون می بری از یاد من
با تو خوبم بی غروبم خاطرات شاد من
زارو خسته دل شکسته بینوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین میرسه فریاد من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:33 توسط من و اون |
خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند به شب پروانه به صدای نفس شهنامه به طلوع اخرین افسانه و غروبی که در ان نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است ز هوای دل معشوق سهند خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد خلوتم تیر کمانی ست به دست سحر خلوتم راه رسیده به خداست خلوتم را نشکن
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:2 توسط من و اون |
جویند همه هلال و من ابرویت گیرند همه روزه ومن گیسویت از جمله این ۱۲ ماه تمام یک ماه مبارک است آن هم رویت دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه» (1) رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مىفرمود، رو به قبله مىنمود و دستهاى مباركش را بلند مىكرد.و مىگفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما. 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:3 توسط من و اون |
شهر عشق
به شهره عشق نميرم بي تو هرگز
غروبه بي كسي ها مونسم شد
ببين بي تو چه بي رنگ بي تو هرگز
نياي روزي كه رو لب باشه آهي
نه عشق باشه نه از من يك نگاهي
نيايي روزي ببيني از غم ت
و
نمونده بر سرم موي سياهي
ميدونم كه تو عاشقتر است
ي
به روي من چرا درها رو بستي
نميگيري سراغي از دل من
چرا كوه اميدم را شكستي
نه يك لبخند نه حرفي تاره دارم
تو رفتي جز خدا چيزي ندارم
نيايد روزي ببينم بي قرارم
به راهي پر از غم عزم ديارم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:6 توسط من و اون |
میلاد امام حسین مبارکباد. ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه. همانا امام حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:56 توسط من و اون |
روزی تلخ در زندگیم ۱۴/۴/۸۷ دارم از تو مینویسم ( تقدیم به عشقم)
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:23 توسط من و اون |
من عاشق تو هستم این گفت و گو ندارد دیگه این قوضک پام یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرهی واسه گفتن نداره چشای همیشه گریون آخه شستن نداره تن سردم دیگه جایی واسه خفتن نداره دیگه این قوضک پام یاری رفتن ندار می خوام از دست از پنجره فریاد بکشم طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم نقطه ی باز دیدنت رو تویه سینم بکشم مثل سایه پا به پام تو رو همرام نکشم دیگه این قوضک پام یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرهی واسه گفتن نداره بزار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم برمو گوشه ی تنهایی غربت بگیرم من یه عمریه اسیرم اسیر زنجیر غمت دست و پام غرق به خون شد دیگه بست موندنت
از عشق من به هر سو در شهر گفتو گو یست 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:34 توسط من و اون |
| ||||||